تبليغاتX
سینه سرخ

سینه سرخ

عاشقانه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 بهمن1389ساعت 17:14  توسط مرتضی   | 

عشق من :-)

به خاطره تو می خونم 

 قدر چشاتو می دونم  

به خاطره تو می شکنم 

 من از تو دل نمی کنم 

 به خاطره من نرو 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1390ساعت 8:53  توسط مرتضی   | 

بدون شرح...

I love South Negin Anzali

مولانا
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا

آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا

نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را

آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا

ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان

برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا

اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه

چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا

رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا

ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 تیر1390ساعت 10:56  توسط مرتضی   | 

((خدا حافظ))

با همه مهربانی هایی که دوستان برای من داشتند ... من برای مدتی دارم به سفر درازی میرم که حتی خودم هم از این مسافرت دلگیرم ... یعنی مجبورم که برم به این مسافرت ... به دلیل مشکلاتی که دوستان نزدیکم (n) خبر دارن ...

 هنوز هم منتظر تماس هستم ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1390ساعت 16:4  توسط مرتضی   | 

((از تو))

من از تو می­گویم،
ای همه گلواژه­ی مهربانی.
 
بر اوج قله شعرم،
لانه کرده­ای،
و بر دشت دلم،
بر شاخسار سپیدار محبت،
جا گرفته­ای.
 
من از تو می­گویم،
ای نهایت خواهش.
 
نیازم رقصیدن،
دست در دستت،
به گرد شمع یکدلی.
 
پرتو عشقت را،
بر من بتاب.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1390ساعت 15:56  توسط مرتضی   | 

اگر بودم !!!

اگر فریاد بودم فقط می گفتم عشق...

اگر زمستان بودم با عشق به پیشباز بهار می رفتم...

اگر با آن همسفر بودم فقط سر سفره ی عشق می نشستم...

اگر سنگین ترین وزنه ی دنیا بودم باز هم عشق سنگین تر بود...

اگر مالک دنیا بودم آن را نثار عشق می کردم...

اگر زبان عشق را نمی فهمیدم با زبان اشاره  با عشق حرف می زدم...

اگر آهنگ ساز بودم فقط برای عشق می نواختم...

اگر کارمند انتقال خون بودم به همه یک قطره عشق تزریق می کردم...

اگر دروغگو بودم هرگز به عشق دروغ نمی گفتم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1390ساعت 15:53  توسط مرتضی   | 

سلام

با سلام به همه ی دوستان عزیزم در رامسر و مازندران و ایران... با توجه به آپ نکردن من در این وبلاگ شلوغی سر و درگیری در سایت بوده ... خلاصه باید یه تشکر هم کنم از کسانی که منو به این کار تشویق میکنن ...

بازم برمیگردم...!


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 13:34  توسط مرتضی   | 

دوست داشتن دلیل نداره ... اگه فکر میکنی دلیل داره پس بخون ...!؟

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 13:23  توسط مرتضی   | 

عشق یعنی این ...

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 13:12  توسط مرتضی   | 

عشق فقط برای تو !!

دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

***


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 13:4  توسط مرتضی   |